شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
9
نفثة المصدور ( فارسى )
از آن روز باز ، كه بعراق « 1 » وداع نجم الدّين احمد سرهنگ ، قرنه اللّه 41 بالسّعادة « 2 » و بلّغه الإرادة ، كردهاى ، و روى « 3 » بدرگاه نهاده ، و « تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ ، » « - 1 » 42 خير و شرّى كه از تغايير « 4 » زمان ديدهاى ، و گرم « 5 » و سردى كه از كأس دوران چشيدهاى ، از « 6 » هر باب ، و « إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِأُولِي الْأَلْبابِ » ، « - 2 » 43 بنويس ، تا بدانند كه آسياى دوران جان سنگين را چند بجان « 7 » گردانيده است ، و نكباى نكبت تن مسكين را چند بار كشته ، و هنوز زنده است . إسمع حديثى ، فإنّه عجب * يضحك من شرحه و ينتحب 44 چون از الموت ، چنان كه همانا استماع فرموده است ، با « 8 » قزوين اتّفاق معاودت افتاد 45 ، و بمؤاتات سعادتى كه آن روز بود ، و گويى همانروز وداع فرمود ، كارهايى « 9 » كه از حضرت بصدد إتمام آن بودم ، برحسب ارادت تمشيت يافت ، نجم الدّين احمد را از آنجا اجازت عود داده شد 46 . و چون با او گوسفندى و اندك مايه چيزكى « 10 » همراه بود ، و من « 11 » بنده خبر عود لشكرى مرادى « 12 » از جانب روم شنيده بودم ، و
--> ( 1 ) سى : در عراق ( 2 ) متن مطابقست با : مى ، باقى نسخ : قرن اللّه له بالسّعادة ( 3 ) كر : كرده و روى ( 4 ) سى : تغاير ( 5 ) كر : ديده و گرم ( 6 ) كر : چشيده از ( 7 ) سى : بيجان ( 8 ) سى : تا ( 9 ) متن مطابقست با : مى ، باقى نسخ : فرمود و كارهايى ( 10 ) هت ، كر : اندك چيزى ( 11 ) سى : بودمن ( 12 ) چنين است در : هت ، مى ، كر . سى : لشكر مرادى ، ظ : لشكر بىمرادى ( حدس استاد مينوى ) رك : « سيرة جلال الدّين » طبع هوداس ص 218 ، و طبع حافظ احمد حمدى ص 348 ( - 1 ) قرآن كريم : 79 / 12 ( - 2 ) قرآن كريم : 39 / 21